غروب جمعه های بچگی مون یادتونه؟ بارونای بهاری که بعدش ابر

غروب جمعه های بچگی مون یادتونه؟ بارونای بهاری که بعدش ابرها مثل یه گله اسب وحشی سفید تو آسمون رم می کردن؟! غروبای تشنه و ملتهب تابستون با طنین صدای بستنی فروش های دوره گرد که داد می زدن : کیم آلاسکا بستنیه,,, غروب جمعه های پاییز,, دلهره مشق های ننوشته و دست های چسبناک از انار,,, زمستون,, خالی,, سرد,, خاکستری و طولانی,,
دستای من اما همیشه بوی میوه های یه فصل دیگه رو دارن,, فصل پنجم,, فصل خاطرات,,
تقدیم به دهه شصتی ها,, به خاطرات مشترک,, و عشق در غبار کوچه ها,,

جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه ‚ غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفأل و تردید
خانه ی پرده ‚ کتاب ‚ گنجه ‚ تصاویر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت ...

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

بگذار فصل پاییز بیاید،چرا که درونمان غم های زیادی‌ست و خانه ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

LESSON

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

از ترس تا اعتمادpart: 1 ...

جنگل نفرین شده پارت ۵

پارت ۱

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط