#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت سیو ششم:
محنا:ن والا بیا بگو مزاحمی ....بچه پرو
بعدم در ماشین و باز کرد و پیاده شد
من که اشک از گوشع چشم میچکید
ارین کع بدبخت هنوز تو کف زبون این محنا بود برگشت و با چشای درست بهم زل زد
_حال کردی رفیق خودمه
از ماشین پیاده شدم و به طرفش دویدم
دم در رستوران منتظرشون شدیم کع بعد از چند دقیقه اومدن
ارین با دیدن محنا کلش و پایین انداختو بدون هیچی وارد رستوران شد
ای میخواسم بزنم زیر خندع





محنا_خیلی خب دستتون درد نکنع خیلی خوش گذشت چیزی گفتم شرمندع ناراحت نشید بخدا منظوری نداشتم و خدافز
و بدون اینکه منتظر جواب بمونع وارد خونشون شد و رفت
ارین_این چرا اینجورع؟
_چجورع؟
ارین_همش علاقه بع زدن دارع
ماشین و روشن کرد و رفت
وقتی بع در خونع رسیدیم تعجب کردم
چرا انقدر زود
و من متوجه شدم چه خره خنگی تشریف دارم
حالا کع فهمیدم ۲ تا کوچع بیشتر فرقی بین خونع ی ما و محنا نیس تصمیم گرفتم تو اوقات فراغتم برم خونشون
از ماشین پیادع شدم و وارد خونع شدم
کع ای کاش کور میشدم و داشام وارد میشدم با این صحنع مواجه نمیشدم
پدرم مادرم و از پشت تو اغوش کشیدع بود
با وارد شدن صرفه ی مصلحتی ای کردم
یهو مامانو بابا عین فنر هرکدوم یه ور پرت شدن
و اونموقع بود کع نا سه تا عین عروسک کوکی زدیم زیر خندع
اونقدر خندیدیم کع اشک از گوشع چشممون بیرون زدع بود
_شرمندع بع مولا نمیدونستم در خلوت.......
کع یدفعه صدای جیغ مامانم رفت هوا
و تند تند دوید طبقه ی بالا و گومب‌....
صدای بهم خوردن در اتاقشون اومد
دلم درد گرفتع بود
پدرمم خودشم خندش گرفتع بود و مارو همکاری میکرد
چشمکی بهش زدم
_خو اتاقو برا همچین مواقعی گذاشتن دیگع
کع دیدم من بع پدرم رفتم
ریلکس بهم نگاه کرد و گفت
بابا_میخولستم ببینم فضولام کین بچه پرو...
چشام گرد شدع بود
_جملع سنگین بود کمرم شکست🤕
بابا_دو دقه استراحتت میدم
یعنی....
من الان خفه نشم سنگین تر نیسم
دستمو به نشونع تسلیم بردم بالا و از پلع ها رفتم بالا
با دیدن اتاق مامانو بابا کرم های درونم شروع بع فعالیت کردن
از بچگی تقلید صدام خوب بود
نه تا اون حد کع عین خود طرف بشع
اما خو بالخره ادم گولشو میخورع
در اتاق و زدم
مامان_کیه؟
با صدایی کع تقریبا عین بابام شدع بود گفتم
_خانومم
مامان_برو خر نمیشم دیگع چقدر گفتم زشتع نکن بچه ها میان
ای جونم
ای دلم میخواست بزنم زیر خندع
اما خو تابلو میشد
_عه خانوم حالا کع چیزی نشدع اومدن اشکالش چیع
مامان_برا تو راحته من وم نیس دیگع نگاشون کنم
_عه خانوم تو کع خجالتی نبودی....
هنوز جملم کامل نشده بود کع دستی رو کتفم نشسته
ترسیده برگشتم
دیدم بابا با صورتی کبود شده از خنده نگام میکنع
نیشمو باز کردم
دستم و رو بینیم به نشونه هیس گذاشتمو پاورچین پاورچین رفتم طرف اتاقم
بابام درو باز کرد و رفت تو
رفتم اتاقم
لباسام و عوض کردم
 تابی نیم تنه ی لیمویی که روش نوشته بزرگ مشکی داشت پوشیدم
شلوارک مشکی ای پوشیدم که روی یکی از پاچه هاش به لیمویی همون نوشتع چسبیده شده بود
شونرو برداشتم و نوهامو شونه کردم
خیلی وقت کشید تا خرمن موهای بلندم و شونه کردم
موهامو دمب اسبی محکم بالای سرم بستم
به طرفم تختم رفتم
گوشیمو برداشتم کع همون حظه صدای جیغی اومد
بعدم صدای خنده ی ارین و اریا
یا ابرفض
گوشیمو برداشتم و توی کش شلوارم گذاشتم
جای دیگع نبود خو
از در اتاق بیرون زدم.....
.......
نظر بدین❤
دیدگاه ها (۵)

#رمان #دنیای_منپارت سیو هفتم:با تعجب به صحنع ی روبرو نگاه می...

#رمان #دنیای_منپارت سی و هشتم:قلب سیاه_سلام_سلامقلب سیاه_چطو...

#رمان #دنیای_منپارت سی و پنجم:اریا_جوووون دنیا بخورمت خوشبحا...

#رمان #دنیای_منپارت سیو چهارم:اونجا محل خونه ی خانواده ای بو...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_2دستم روی میز نشست تمام وسای...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

چند پارتی

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط