آخر ای دوست نخواهی پرسید

آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
دیدگاه ها (۱)

تو حرف تازه ای بزن …چیزی که از جنس ابراز علاقه هایتوخالیِ پر...

خبر داری دوستت دارم؟خیلی هم دوستت دارم؛زیر باران دوستت دارم،...

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آیدمن خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر اي دوست نخواهي پرسيدکه دل از دوري رويت چه کشيدسوخت در آت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط