یه گوشه از حیاط مدرسه، جایی که صدای خنده‌های ما با صدای ب

یه گوشه از حیاط مدرسه، جایی که صدای خنده‌های ما با صدای برخورد لیوان‌ها به فلزِ سردِ آب‌خوری یکی می‌شد.

طعم اون آب خنک بعد از یه بازی سخت، یا صف‌های طولانی زنگ تفریح...
تکه‌تکه‌ی خاطرات ما، دور اون ستون‌های سنگی و فلزی شکل گرفت.
دلتنگِ اون روزهای ساده‌ایم که بزرگترین دغه‌مون، رسیدن به اول صف آب‌خوری بود.



💯
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط