نذر کرده ام

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

"مهدی اخوان ثالث"
دیدگاه ها (۶)

تنهاییمهربانم کرده استشبیه سربازے کهاز روے برجک دیده بانـےبر...

.....

وقتـی بعـد از خنـده هـات یـاد خـدا نمیکـنـیحـق نـداری موقـع ...

میتـــــرســم…کسـے بــوے ِ تـنـتـــــــــــ را بگـیــــرد!نـ...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط