دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای

دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای
بی تو در تاریکی ام ، تو چلچراغ خانه ای

من به یک بیت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ویرانه ای.....

چون شراب ناب کهنه ، مستی آور گشته ای
دوست دارم تا بنوشم از لبت پیمانه ای

خاک راهم ، نیک میدانم مرا مقدار نیست
زر از آن رویم که دارم دلبر فرزانه ای

شوق در دل دارم و میل جوانی میکنم
تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای

بوسه شیرین تو طعم عسل را میدهد
چون بهار پر شکوفه با خزان بیگانه ای
ععلعف
دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شودعثمان
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای
دیدگاه ها (۸)

دیدن رویت برایم چون شهابی بود و بسلحظه ی دلدادگیهایت سرابی ب...

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط