دختره 4سالش بود تو تاکسی بغلم نشسته بود

دختره 4سالش بود تو تاکسی بغلم نشسته بود
داشت الوچه میخورد با جذبه تمام بهش میگم عمو میدونی
الوچه بده چرا میخوری؟
برگشته بهم میگه:پدربزرگم135 سال عمر کرد!
باتعجب بهش گفتم یعنی چون الوچه میخورد اینقدر عمرکرد؟!
گفت:نه چون سرش تو کار خودش بود!
تا حالا به این شدت قانع نشده بودم
بطوری که الان3روزه با کسی حرف نزدم!
دیدگاه ها (۱)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³: ...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

KIM V

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط