زنگ زدم که بگویم

زنگ زدم که بگویم
فردا شاید بروم
و به این زودی برنگردم
بگویم آب تنگ ماهی را عوض کن
و هر وقت قهوه می خوری
فراموش نکن
ته فنجانت را نگاه کنی

زنگ زدم که بگویم
گاهی به یاد من بیفت
و به سیاره ام نگاه کن..

زنگ زدم که همه ی اینها را بگویم
اما کسی گوشی را برنداشت...
دیدگاه ها (۱)

ﺭﺍﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﯼ ،ﻋﻘﺐ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ ,ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎ طـــﻮ ﻫﻤﻘ...

اگر حسود نبودمبرایت شعری می گفتمکه تمام زنان دنیابعد خواندنش...

^_^

کارش عالی بود برای کادو دادن...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۲۴ات ویو دیدم ساعت یکه منم دیگه نمیکشم خواستم اسنپ *(هم...

چند پارتی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط