کم مانده مثل"تابلو جیغِ"مونک ،فریاد بکشم،

کم مانده مثل"تابلو جیغِ"مونک ،فریاد بکشم،
فریادی که ثبت شود و بعدها میلیون ها دلار فروخته شود به کلکسیونری که وقتی پول هایش را میشمارد،شکم برآمده اش نصف دیدش را از او سلب کرده باشد.
بعد به دیوار سالنی آویزان شوم که هر بازدیدکننده ای که از در وارد شود با دیدن من میخکوب شود.
به بی ربط بودنم نگاه کند،و بعد به ادامه زندگی اش برسد و صاحب من،روبه رویم در سالن نیمه تاریک بنشیند، و مدام پیپ اش را پُک بزند
و در دلش فکر کند که:
چه اثر گرانبهایی را مالک است و من که در تابلو فکِ کِش آمده ام را به نمایش گذاشته ام،در دلم به او بگویم که:
زهی خیال باطل
و او مدام پُک بزند،و گاهی ساعت جیبی اش را از جلیقه کتش که دکمه هایش از فرط فشار،دندان قروچه می کند را در بیاورد
و از پشت عینک نیم دایره ای اش ،با ابروهایی تا به تا،نگاهی به آن بیاندازد
و بعد دوباره مشغول تماشا شود
و آنقدر شب ها و روزها این کار را تکرار کند که من برایش تکراری شوم
و هوس فروش مرا به کلکسیونر شکم گنده دیگری کند
و این روند مدام تکرار شود
و شماها هی بنشینید و نگاه کنید و تعریف و تمجید کنید،
و من هی دست به دست شوم
و دیوار به دیوار آویزانِ خاطرات تان.
آویزانِ نگاهتان،
آویزانِ تجملتان،
و آویزان بی انصافی تان،
که از دلیل جیغ ام نمی پرسید
دیدگاه ها (۳)

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

به آیینه نگاه می‌کنم.سرم درد می‌کند ورگه‌های قرمز چشمانم از ...

#دیدار‌با‌سکوت...هوا سرد شده خوب خودت را بپوشان، سرما نخوری ...

پارت هفتم -رقابت-

«معشوق سابق» پارت نهم

when silence became a scream p15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط