Part 1

Part 1
از دید میزوکی هیوتاشی

تاحالا شده
صبح، ساعت 6 صبح، با خودتم فکر کنید که،
میخوام بزنم توی صورت هر کی میبینم؟
حقیقتا نمیدونم دارم چه زری میزنم
برای همین نبخشید
حتی نمیدونم الان چرا دارم با اون دوربینی که وجود نداره توی ذهنم درباره خودم میحرفم
ساعت 6 صبحه
و من باید برم مدرسه
یه مدرسه برای پسراست
ولی من دخترم.
ولی خودمو پسر جا میزنم
بله. یه تابموی به معنای واقعی

فوتبالم می بازیم

اگه میگید ،داداش، خلی؟ چیکا داری با زندگیت میکنی؟
چراا؟؟
باید بگم ،یادم رفته حقیقتا
شاید چون مامانم هم همین کار هارو می‌کرد.

جوزو هیوتاشی. فامیل قبل از ازدواجش رو اطلاعی رو ندارم.

موقع به دنیا آوردن من مرد.
کلا من بچه ی نارسی بودم با کلی مریضی.

توی 7 ماهگیم به دنیا اومدم.
با کلی مریضی
مثل کم خونی. یا یه چی دیگه بود که نمیذاشت گوشت قرمز بخورم.

بعد منم باید با پدرم زندگی میکردم دیگه؟ نه؟
و پدرم چون معتقده من باعث مرگ مادرم شدم
از من متنفره و خیلی وقتا منو میزنه.

وای خدا... میزوکی... زندگیتو به اون دورین خیالی توضیح نده و پاشو برو مدرسه.
هعیییی

پاشدم که برم مدرسه


ببینین عزیزان
میدانم پارت کوتاهیه
ولی
این پارت صرفا فقط برای توضیح دادن زندگی هیوتاشی میزوکی هست.
و همین‌طور آزادید که بگید کاور سراغ ندارم
دیدگاه ها (۰)

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

دروغی که واقعی شد(گومن بعد صد سال دادم)

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

سلام قشنگای من...راستشو بگم ایده های زیادی برای اولین پستم ب...

عمارت بلک وود

محو زیبایی او پارت ۳۰ویو رزا تو این مدرسه گیر افتادیم معلما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط