شب از بال قنار میذرد

شـب از بال قنارے می‌ڪَذرد!
می‌نشینـد بر شاخہ‌هاےِ ڪشیـده‌ےِ
دسـت‌هاےِ تـو!
می‌تابـد در آسـمان
شـب از چشـم مـن می‌ڪَریـزد!
می‌غلتـد درونِ فنجـانِ قهـوه‌ات
و فـال خوشبختـی را
روے سرانڪَشتانـم ورق می‌زنـد
شـب تڪیہ می‌دهـد بہ دیـوار اتـاق!
زُل می‌زنـد بہ دوست داشتنـم
دسـت‌هایـش را می‌بـرد بہ زیر چانہ
و رویاے خیـس تـو را در ڪَلویش می‌بوسـد!
شـب می‌نشینـد ڪَوشہ‌ے پلڪ تـو!
ابرهاے خاڪستـرنشیـن
در نڪَاهم تڪان می‌خورنـد!
سیلاب بہ راه می‌افتـد
دلم می‌وزد سمـت تـو
آغـوش خالی‌ام پر می‌شود
آواز اندوهڪَین قلبـم
بہ ڪَوش ستـاره می‌رسـد
و مـن از ڪَوشہ‌نشینی بغـض‌هایم
ڪم ڪم نغمہ‌ے ترنّـم باران را می‌شنـوم ...

#عاشقانه
#خاصترین



دیدگاه ها (۵)

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟ دست خویش از بهر کشتن بر...

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشبکه نمی شکیبد از تو دل بی ق...

فلانی پسر زاس.....اولین فرزندش پسر استپسر پسرقند عسلفلانی زا...

وقتی به دنبال حرف وحدیث درست کردن بعضی آدم نماهای بیکاروبی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط