گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟

 

دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه

 می‌کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا

 

 با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند

 این زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی مرا

 

 زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو

گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا

 

کس خریدارم نمیگردد، که دارم داغ تو

زان همی آیم برت، چندانکه می‌رانی مرا

 

بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها

دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟

 

در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام

وز برون مشغول می‌داری به دربانی مرا

 

گفته‌ای: در کار عشقم کریمی دانا نبود

چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌دانی مرا...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشبکه نمی شکیبد از تو دل بی ق...

ای نسیم صبح دم،یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت،غمخوارم کجاست؟ وقت ک...

شـب از بال قنارے می‌ڪَذرد!می‌نشینـد بر شاخہ‌هاےِ ڪشیـده‌ےِ د...

فلانی پسر زاس.....اولین فرزندش پسر استپسر پسرقند عسلفلانی زا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط