گاهی دلت بهانه بگیرد، چه می‌کنی؟

گاهی دلت بهانه بگیرد، چه می‌کنی؟
آتش شود، زبانه بگیرد، چه می‌کنی؟
امشب دلم امان مرا هم بریده است
وقتی تو را نشانه بگیرد، چه می‌کنی؟
آیا شده به روی خودت هم نیاوری
دریات در میانه بگیرد، چه می‌کنی؟
چون تیر ترکشی که رها گشته از کمان
رد تو را کمانه بگیرد، چه می‌کنی؟
خانه به دوش کوی و بیابان کند تو را
از تو سراغ خانه بگیرد، چه می‌کنی؟
تو مانده‌ای از او بگریزی، نمی‌شود
او مانده در تو لانه بگیرد، چه می‌کنی؟
دیدگاه ها (۸)

دلم بدون توهی بهانه می‌گیردسراغ یک غزل عاشقانه می‌گیردهمان غ...

امروز هم به خاطره پیوست، می‌روم من آنی‌ام که یکسره از دست می...

کسی اینجا دلیل دردهایم را نمی فهمدبلوغ نارس مرگ صدایم را نمی...

رفیق راهی و از نیمه راه می گوییوداع با من بی تکیه گاه می گوی...

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

(رازی به نام عاشق و عشقش)پارت ششم[با تق‌تق در، همه نگاه‌ها ب...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط