این قصه را .....

این قصه را .....


بارها تا ته خوانده ام.....


وبه خانه بازنگشتی!


راستی چه کسی گفت: کلاغِ قصه ها به خانه اش نرسد؟!


" قصه بهانه بود "


"من عاشقِ کلاغِ سفر کرده ای بودم که جایش در تمامِ پایان هایِ خوش خالی بود ! "
دیدگاه ها (۱)

ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ...ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...ﺍﻣﺎ...

"اشــــــــکهایـــم" را ...... "بـــــی صـــــــدا" .....درا...

همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که...

ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ..ﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ ﯾــﺎ ﺩﻟـﮕﯿــﺮﻡﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

ازتو میگویند اما خبری از خدایشان نیست،سالیان زیادی است که هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط