تا به خودم اومدم نبود
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³
تا به خودم اومدم نبود
واییی...
در حالی که ساک دستیم دستم بود فرار کردم به طرفی که رفت
.
.
.
.
دنبالش کردم و بلاخره یه اتاق ظاهر شد
جلوی در اتاق چهار تا بادیگارد بودن
مردی که فکر کنم اسمش کای بود کلیدی از تو جیبش در آورد و در اتاق رو باز کرد
کای : میتونی ساکتو به بادیگاردا بدی...تا اتاقت میبرنش
و بعد وارد اتاق شد
نزدیک یکی از بادیگاردا شدم و ساک رو بهش دادم بعد بلافاصله وارد اتاق شدم
همین که وارد اتاق شدم بادیگاردا درو پشت سرم بستن
آقای کای رفت پشت میزش روی صندلی نشست
ـ خب .... می شنوم
نفسمو بیرون فرستادم .. برای این لحظه خیلی تمرین کرده بودم
ورا : من اینجام تا از گرگینه ها انتقام پدر و مادرم رو بگیرم
ابرو هاشو بالا داد
ـ که اینطور
بلند شد و به گوشه ای از اتاق که به صندوق قهوه ای رنگ بود رفت
کای : پس کسی که یتیمت کرد یه گرگینه بوده...؟
در صندوق رو باز کرد و بعد دنبال چیزی گشت
یه قاب مربع سفید رنگی درآورد و در صندوق رو بست
کای : باید یه آزمایش بدی
ورا : آزمایش چیه ؟!
کای : میخوام بفهمم روحت چند درصد خاصه تا برحسب اون بهت آموزش بدن
چیزی نگفتم فقط سرمو پایین گرفتم
در قاب مربع سفید رو باز کرد یه چیز دایره بود داخلش
حتما خیلی مجهزه که اینقدر بسته بندی شده
دایره رو داد دستم
کای : تا زمانی که نگفتم از دستت نندازش...اگه درد داشت فقط کافیه بگی...خب؟
ورا : اوهوم..
رفت پشت میزش نشست
در لپ تاپشو باز کرد
این چیز دایره حس بدی بهم میداد و سوزش خفیفی در کف دستم ایجاد میکرد
کای : نترس زیاد درد نداره
چیزی نگفتم فقط چشممو از روی دستم بر نداشتم
احساس میکردم سوزشش داره زیاد میشه
ورا : درد میکنه
کای : فقط یکم صبر کن
سوزشش بیشتر و بیشتر میشد
احساس میکردم الانه دستم ذوب بشه
ورا : خیلی میسوزه
این دفعه چیزی نگفت و فقط با اخم به صفحه لپ تاپ زل زده بود
دیگه نمیتونستم ... میخواستم این چیز دایره ای شکل بندازم زمین چون خیلی میسوخت ولی فایده نداشت چسبیده بود به دستم
دستمو بالا پایین میکردم اما مثل چسب ، چسبیده بود به دستم
کف دستم دیگه داشت ذوب میشد اما آقای کای با همون حالت قیافه نگاهشو از لپ تاپ جدا نمیکرد
ورا : آقای کای دستم دیگه داره ذوب میشه ( کمی داد )
این بود که در اتاق با سرعت باز شد و بادیگاردا ریختن رو سرم
یه بادیگارد دستگاهی مثل خودکار روی اون دایره ای شکل گذاشت
همین که این حرکتو زد از دستم جدا شد و افتاد روی زمین و به هزار تکه تبدیل شد
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³
تا به خودم اومدم نبود
واییی...
در حالی که ساک دستیم دستم بود فرار کردم به طرفی که رفت
.
.
.
.
دنبالش کردم و بلاخره یه اتاق ظاهر شد
جلوی در اتاق چهار تا بادیگارد بودن
مردی که فکر کنم اسمش کای بود کلیدی از تو جیبش در آورد و در اتاق رو باز کرد
کای : میتونی ساکتو به بادیگاردا بدی...تا اتاقت میبرنش
و بعد وارد اتاق شد
نزدیک یکی از بادیگاردا شدم و ساک رو بهش دادم بعد بلافاصله وارد اتاق شدم
همین که وارد اتاق شدم بادیگاردا درو پشت سرم بستن
آقای کای رفت پشت میزش روی صندلی نشست
ـ خب .... می شنوم
نفسمو بیرون فرستادم .. برای این لحظه خیلی تمرین کرده بودم
ورا : من اینجام تا از گرگینه ها انتقام پدر و مادرم رو بگیرم
ابرو هاشو بالا داد
ـ که اینطور
بلند شد و به گوشه ای از اتاق که به صندوق قهوه ای رنگ بود رفت
کای : پس کسی که یتیمت کرد یه گرگینه بوده...؟
در صندوق رو باز کرد و بعد دنبال چیزی گشت
یه قاب مربع سفید رنگی درآورد و در صندوق رو بست
کای : باید یه آزمایش بدی
ورا : آزمایش چیه ؟!
کای : میخوام بفهمم روحت چند درصد خاصه تا برحسب اون بهت آموزش بدن
چیزی نگفتم فقط سرمو پایین گرفتم
در قاب مربع سفید رو باز کرد یه چیز دایره بود داخلش
حتما خیلی مجهزه که اینقدر بسته بندی شده
دایره رو داد دستم
کای : تا زمانی که نگفتم از دستت نندازش...اگه درد داشت فقط کافیه بگی...خب؟
ورا : اوهوم..
رفت پشت میزش نشست
در لپ تاپشو باز کرد
این چیز دایره حس بدی بهم میداد و سوزش خفیفی در کف دستم ایجاد میکرد
کای : نترس زیاد درد نداره
چیزی نگفتم فقط چشممو از روی دستم بر نداشتم
احساس میکردم سوزشش داره زیاد میشه
ورا : درد میکنه
کای : فقط یکم صبر کن
سوزشش بیشتر و بیشتر میشد
احساس میکردم الانه دستم ذوب بشه
ورا : خیلی میسوزه
این دفعه چیزی نگفت و فقط با اخم به صفحه لپ تاپ زل زده بود
دیگه نمیتونستم ... میخواستم این چیز دایره ای شکل بندازم زمین چون خیلی میسوخت ولی فایده نداشت چسبیده بود به دستم
دستمو بالا پایین میکردم اما مثل چسب ، چسبیده بود به دستم
کف دستم دیگه داشت ذوب میشد اما آقای کای با همون حالت قیافه نگاهشو از لپ تاپ جدا نمیکرد
ورا : آقای کای دستم دیگه داره ذوب میشه ( کمی داد )
این بود که در اتاق با سرعت باز شد و بادیگاردا ریختن رو سرم
یه بادیگارد دستگاهی مثل خودکار روی اون دایره ای شکل گذاشت
همین که این حرکتو زد از دستم جدا شد و افتاد روی زمین و به هزار تکه تبدیل شد
ادامه دارد...
- ۳.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط