شماره ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل ۳ ادامه پارت ۲۰

خب حالا میگین ماریا کیه؟ماریا سال پیش انتقالی گرفت به مدرسه ادن و یه سال از کلاس دامیان کوچیکتره یعنی همسن انیاست،و اینکه با اکیپ انیا اینا دوست شده ولی تا همیشه؟

بریم ادامه داستان

انیا اینقدر به گذشته فکر کرد که خوابش برد

صبح همه پاشدن و رفتن بیرون جنگل رو بگردن (امروز تعطیل رسمیشون بود مدرسه تعطیل بود)و اینجا انیا و دامیان رو داریم که تو کلبه خوابشون برده

انگار روی زمین خوابیدن و یه طرف دخترا و یه طرف پسرا و انیا کنار خوابیده بود با دامیان

خب خب دامیان خان قل میخوره و میرسه به انیا و بغلش می‌کنه(هردو دارن خواب هفت پادشاهو میبینن)

بکی که داره برمیگرده قمقمه اب برداره با این صحنه نایاب عاشقانه روبرو میشه و حدود یک سیصد و نود و نمی‌دونم چند تا عکس ازشون میگیره و تشریف می‌بره

بعد یه ساعت که ساعت۹:۰۰ هست(دیشب انیا و دامیان نتونستن خوب بخوابم و تا ساعت ۲:۳۰ بیدار بودن برا همین زیاد خوابیدن)

دامیان اروم اروم چشماشو باز می‌کنه و با صحنه ای که خودش ساخته روبرو میشه انیا و مثل یه عروسک بغل کرده و خوابیده بود

عکس و العملی نشون میده و فعلا داره اطراف رو انالیز می‌کنه و که کسی نیست و بعدش با خیال راحت انیا رو محکم تر بغل می‌کنه و

تو ذهنش:وای خدایا اخه کی می‌تونه اینقدر ناز بخوابه دلم میخواد لپاشو بخورم ،اخه این چرا اینقدر نازهه،قربونش بشم

خلاصه انقدر قربونش صدقه انیا میره که خوابش می‌بره(😐)


خب خب بسه دیگه دستم شکست،من هنوز موندم وقتی ۱۱۱ نفر منو فالو دارن چرا پستامو لایک نمیکنن؟هرکی مفت بخونه و لایک نکنه رو حلال نمیکنم والا هزار نفر هم بازدید میکنن و میمیرن(البته خدا نکنه)لایک کنن

همینطور از اونایی که لایک میکنن سپاسگزارم و بخاطر اونا سعی میکنم وقت بیشتری برا پارت نوشتن و فعالیت کردن بزارم

شروط
۱۶ لایک
دیدگاه ها (۵)

قشنگام این عکس،عکس رمانمون بشه؟

عاشق این میکسم خیلی هم به یور میاد

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۳ پارت نمی‌دونم چندخلاصه یکم بازی کردن ...

وقتی مامانت کلید نداره و دم در مونده و تو خوابی و داره صدات ...

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط