بعد از دعواىِ بدى كه با دوست پسرت داشتى،به پارتىِ دوستت ر

بعد از دعواىِ بدى كه با دوست پسرت داشتى،به پارتىِ دوستت رفتى.
برخلافِ هميشه،تو نوشيدن زياده روى كردى و حالا،تو پيست درحالِ رقصيدن بودى كه،دستى رو پهلوت نشست:
"تنهايى عزيزم؟"
چشم هات رو تو حدقه چرخوندى و خواستى پسش بزنى كه،یونگی؛دوست پسرت دستهاىِ پسر رو؛بينِ انگشتهاش گرفت و از بينِ لبهاىِ بهم چفت شده اش،غريد:
"نه،تنها نيست!حالا هم دستهات رو بكش حرومزاده!يكبارِ ديگه دخترِ من رو لمس كنى،آتيشت ميزنم!"
پسرِ غريبه اى كه بهت نزديك شده بود،با شنيدنِ اين تهديد؛با وجودِ مست بودنِ بيش از اندازه اش؛هردو دستش رو به نشونه تسليم بالا آورد و بعد؛دور شد.
بعد از رفتنش،درحالى كه خودت هم وضعيتِ بهترى،از اون پسر نداشتى؛كامل سمتِ یونگی برگشتى.
با نگاهى خمار كه ناشى از الكل بود،دستهات رو دورِ گردنش حلقه كردى و مقابلِ نگاهِ جدى و تا حدودى عصبيش،شروع به تكون دادنِ بدنت؛همراهِ موزيكى كه تازه درحالِ پخش بود؛كردى.
با هر پيچ و تابى كه به بدنت ميدادى،فشارِ دستهاىِ یونگی؛روىِ پهلوت هات بيشتر از قبل ميشد.
طورى كه كم كم داشت دردت ميگرفت.
پسرِ مقابلت،دربرابرِ پيچ و تابِ بدنت،تنها بهت خيره شده بود و هيچ حركتى نميكرد.
دیدگاه ها (۲)

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴یک هفته بعد...یونگی کم...

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

★彡   Part 68 彡★ منو محکم به خودش فشار داد و از شدت فشاری که ...

وقتی...(پارت یک)

سناریو : وسوسه ی دارچینی

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط