کام می گیرم

کام می گیرم
از لحظات جوانی ام ...
و دود می کنم...
ثانیه به ثانیه
آرزوهای شیرینم را...
که طعم تلخ قهوه گرفته است...
در هوایی...
که بوی تند سیگار می دهد...
در این ویرانکده ی مسکوت...
بر سر دو راهی افسوس و بغض...
ایستاده ام...
با قامتی شکسته...
در برابر چشمان مندرس زمان...
که ناامیدانه مرا نظاره می کند...
تا پیدا کنم پاسخی..،
برای همه ی دردهایم...
من...!؟
جوانی ام را..،
جا گذاشته ام....
دیدگاه ها (۳۹)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

مافیای من

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

🧁 پارت ششم | جشنی که هیچ‌کس فراموش نکردیک هفته بعد...امروز، ...

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط