زمان ایستاد

زمان ایستاد

موقعِ پایکوبی ِ کلاغ هاست
پنجره ای نیست که ببینی شب را;

ویادیواری...
که سقفش را با انگشتان نازک ِ سردت کناربزنی

اینجا..
میانِ ساعتهایی که خشکشان زده

خواهی مرد!

به باد بگو بوزد..

تا شاید
عقربه ها تکانی به خود بدهند!


ⓢⓐⓗⓐⓡ
دیدگاه ها (۱)

می ستود مرابدان سان که درخت ;افتاب رامی رهاند مراچونان که شر...

کودک که بودم فکر میکردم خدا;حجم راه راه ِ ابی و سفیدی ست که ...

درد;مثالِ پیچکی سمی;ازخنده هایم,بالا می رود...ⓢⓐⓗⓐⓡ

قومی متفکرند اندر ره دینقومی به گمان فتاده در راه یقینمیترسم...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

رضا چایچی شاعر تهرانی

سایه‌های کلاغپارت سی‌ام | قلبی که میان تاریکی گم شدساعت ۴:۱۸...

نمیبخشمت p.4

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐پارت نهم: قوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط