میشود تا که شبی تشنه بخوابم آیی؟

میشود تا که شبی تشنه بخوابم آیی؟
با  نسیمِ  سحری ،  بر  درِ   بابم  آیی؟
بنشینی به بر و قصّه ی رضوان گویی
با همه عشق نهان ،  بر تب و تابم آیی
بنویسی به  ورقهای  جهان  عاشقیت
با  تن  عشوه گری   بهرِ  خضابم آیی
تنگ بنشسته کنارم به شبِ بی خبری
غُنچه ها  بر لب و با جامِ شرابم آیی
نازنینا مرو برخواب که بس تشنه ترم
کُنجِ آغوش دل و  پا  به  رکابم  آیی؟
دیدگاه ها (۱۳)

خدا هم بی گمان قهرش گرفتهکه دنیا را چنین ماتم گرفتهگله دارم ...

پدرم آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو…پدر ای یاد تو آرا...

در سبدِ  خیالِ  تو  ،  کنارِ  مُشک و عنبرمغبارِ  پنهان  به د...

تو نیستے،غزلم این میان چه فایده دارد؟نشستنش به دل دیگران چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط