آسمان را بارها

آسمان را بارها
با ابرهای تیره تر از این
دیده ام،
اما بگو
ای برگ!
در افق این ابر شبگیران
کاین چنین دلگیر و
بارانی ست،
پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟

«محمدرضا شفیعی کدکنی»
دیدگاه ها (۶)

شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم،به جلد رهگذر اما در انتظار...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت...!

سفر سودی ندارد من پرستویی گرفتارم،نه با تور وقفس، با تار گیس...

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس،من بی تو دست از این سرو سام...

تقدیم به محضرمبارک حضرت جانانم🧿🫀💕دودلم اول خط نام خدا بنویسم...

AR-Lp 36

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط