شوگر ددی منp29

شوگر ددی منp29
راوی :بعد از چند ثانیه خندیدن هر د ونفر خودشون رو جمع و جور کردن و شروع به صحبت کردن، کردن.
ات:خب برایه چی اومده بودیم؟! آها قرار بود در مورد یچیزی با هم حرف بزنیم.
جونگ کوک :خب ات من میخوام راجبه بیرون رفتن یچیزی بگم.
الان تویه محله کارم یه جشن شروع شده.
تو این جشن ما باید با یه دختر بریم و بگیم که دوست دخترمونه،
ات :خب
جونگ کوک :و من هیچ دختری انتخاب نکردم که باهاش برم و اگه به این جشن بی محلی کنم و نرم همه کلی خرف پشته سرم میزنن و نمی خوام اینجوری بشه.
به غیر از اینا اگه الان از اینجا بزنم بیرون همه ی بزرگترا میگن اله، بله، جله، خله، خودت که میدونی جی میگم؟
ات:خب ادامش!
جونگ کوک: خب با تمام اینا من راهی نداشتم تا بتونم برم بیرون حتی شده بدون یه دختر و الان بچه ها میخوان برن خرید به این بهونه میتونم برم بیرون.
ولی داشتن یه دختر تو مهمونی بدکم نیست
ازت کمک میخوام، تو بهم کمک کن و بعدش من بهت کمک میکنم حالا هر چی که باشه.
نظرت؟ جوابت؟ بگووووووووووووووووووو!
ات:نه
ات ویو
بعده چیزایی که گفت چرا بدون فکر کردن گفتم نه!
خاک تو سرت ات، در خاک تو ی
سرت همیشه ی خدا گند میزنی به همه چی؟
اگه الان نگفته بودی نه و کارش و راه مینداخت بعدش میتونستی ازش بخوای ببرت جشن تولد.
الان چیکار کنم وایییییییییی. حالا فهمیدم چقد این ضرب المثل حقه
ای لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود،.
وایییییی جونگ کوک ترو خدا اصرار کننننننننن
اصرار عررررررررررر کن لامصببببببببببببببببببببببب
ترو خدااااااااااااااااا.
لطفااااااااااااااااااااااااا
که....


خماری 🫂🫂🫂😂💙😂🫂🫂🫂
دیدگاه ها (۲)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط