دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر

دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت
نمــی دانــم …
اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم
فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود
جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت
دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،
غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن
بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود
دیدگاه ها (۱)

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

@nphotography

من حرف می زنم و دلم شعر می شود در واژه های م...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

رد خون

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط