دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه،

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه،

و صدایی شنیدم که مرا لرزاند!

صدای خنده خدا را شنیدم واضح تر از صدای نفسهایم...!
دیدگاه ها (۱)

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونتبگذار ببرد تو را هر جا ک...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

برای همہ ی دنیا دعا کنیدمثل پروردگار كه مهربانی اشبر همہ سای...

پروفسور جونز: من از آینده میام و به زنان ایرانی میگویم یک قد...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

🎦 بدون تعارف با پدر و پسر قهرمان🔹آتش‌نشان بِهشهری و فرزندش ک...

پارت ۳۸درگیری شروع شد.تهیونگ از جونگکوک قوی‌تر شده بود.اما م...

هیچ‌گاه برای آنچه از دست رفته اندوهگین مباش؛ زیرا تقدیر، هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط