وقتی که لبخندت، فقط یه تصویره...

وقتی که لبخندت، فقط یه تصویره...
چیزی نمیبینی، چیزی نمیفهمی، گریه ات نمیگیره...
دیگه نمیشناسی هوای بیرون ووو...
خیس میشی اماااا، اصلاً نمیفهمی معنی بارون ووو...
جنس نگاه تو، غریب و مبهمه...
ترس جدا شدن، میون ما کمه...
کنارمی ولی، دوری یه عالمه...
بی حرکت شدی، مثل مجسمه...
خودتو یه لحظه ام بذار جای من...
بشین گوش کن یه کم به حرفای من...
همین کافیه که بفهمی، اینووووو...
عمق تنهایی منه غمگین ووو...
خودتو یه لحظه ام بذار جای من...
ببین... چی اومده سر رویاهای من...
از این زندگی، مونده یه نقاشی...
سخته با یه مجسمه تنها شی...
جنس نگاه تو غریب و مبهمه...
ترس جدا شدن میون ما کمه...
کنارمی ولی...دوری یه عالمه...
بی حرکت شدی، مثل مجسمه...
م.یراحی
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

فاصله یک لبخند تا جنون

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط