تو در تقدیر من هستی و در جانی

تو در تقدیر من هستی و در جانی
کجا ،کی، در کنار من تو می مانی

زنم پرسه به کوی عشق با یادت
بگو پس تو کجای کوچه پنهانی

و من چندی شدم عاشق و دلداده
بگو ای یار پیش کی تو مهمانی

به یادت ساختم کاشانه ای با جان
چو یادم خشک شد ای ابر بارانی

شده تاریک رویاها و هم، خوابم
همانی تو برایم ماه تابانی

به جانم عشق تو افتاد و دنیایی
همه دانند بر جانم تو سامانی

رسد روزی در آغوش تو آرامم
بیا ای آرزو ، امــیـــــد پایانی
دیدگاه ها (۶)

آمدی همچون مسافر بوسه ای بر من زدیبا دل و چشمت عجب آتش بر ای...

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسماز همین دور ولی روی تو را می...

ناز کن نقاشیم بد نیست،نازت میکشممثل یک آهو که نه مانند بازت ...

کجایی نازنین یارم ؟ ببینی حال بیمارم طبیبان یک به یک گفتن به...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²⁴/ ادامه پارت پایانی_________ـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط