بارها صدایت میزدم

بارها صدایت میزدم
بی آنکه حرفی داشته باشم
بی آنکه چیزی بخواهم
آخر نمیدانی
لحـن " جـــانم " گفتـن هایـت
چقـــدر خواستنـی بود ...
دیدگاه ها (۱)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

عاشقانه های شبنم

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

I will love you forever🙃

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

__🐰:استی!! تولدتون مبارک!! مطمئنم تا الان این تبریک رو بارها...

خنده ی ممنوعه.

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط