(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁵¹
پوزخند کمرنگی زیر ماسک زدم و به سمت صندلی شیشم که آخرین صندلی خالی بود رفتم و به عقب کشیدمش که صدای بدی داد
بیخیال روی صندلی لم دادم که توجه مرد بتایی که سر میز نشسته بود و موهای جوگندمی و ماسک مشکی ساده ای داشت به سمتم جلب شد
......پس بالاخره اومدی فرزند اسمت چیه؟
جیمین : زهر عقرب
......پس مهره اصلی امشب تویی
با اشاره ی سر یکی از امگاهای هرزه ای که گوشه اتاق ایستاده بود و لباس قرمز کوتاه و بازی پوشیده بود به سمتم اومد و خواست روی پام بشینه که با اخم مانعش شدم مطمئن بودم همه ی این کثافطا به طور قطع ایدز
دارن اگه نداشتن هم من یه آلفای جفت دار بودم و به هیچ وجه نه میخواستم و نه میتونستم به امیلی خیانت کنم ؛ اگه ازدواج ما سوری بود بازهم اون همسر منه و حتى مارک من روی گردنشه
.....اوه امگا رو ترجیح میدی یا بتاهارو؟
جیمین : هیچکدوم امشب هیچ جوره روی مودش نیستم بال عقاب
.....که اینطور ؛ خود داریت برام جالبه اما هر مرزی خواهد شکست
خب دوستان جمعمون تکمیل شده پس شروع میکنیم
محموله فردا راس ساعت ۹ صب اسکله رو ترک میکنه و از مرزهای شمالی به سمت ایتالیا میره و این بزرگترین و آخرین محموله ی ما خواهد بود؛ محموله ای شامل ۲۱۰۰ نفر از بهترین امگاهای مرد و زن باکره و دست خورده و
بتاهای زیبایی که هیچ کجا تا به حال ندیدید و باید از سوپرایزمون هم رونمایی کنم محموله ۳۰۰ نفری بچه هایی زیر ۱۵ سال برای کسایی که بچه دوست دارن ما به همه ی سلیقه ها احترام میزاریم
کثافت کاریهای این اشغالا برام چیز جدیدی نبود هیچ جوره اما بازم هربار که باهاشون مواجه میشدم
میخواستم توی صورتشون بالا بیارم با اشاره ی سر اون مرد گارسونا نوشیدنی رو جلوی هرنفرمون گذاشتن میدونستم این چیه ؛ شراب اتحاد
توی باند بلک میرر این مثل یه قسم بود ؛ بعد از هر معاملهی اصلی اونا همزمان این مشروب رو میخوردن و هرکس نمیخورد یا لیوانو پس میزد یعنی از معامله خارج شده و تاوان خروج از باند مرگ با زهر بود
نگاهی به لیوانی که جلوی من بود انداختم
یخا روی سر شراب نبودن و بین نوشیدنی و ایستاده بودن
این فقط یه معنی میتونست داشته باشه و اونم این بود که چیزیو داخل این شراب حل کردن ؛ لعنت بهش اون عقاب عوضی
اگه نمیخوردمش حکمم مرگ بود و اگه میخوردمش هم نمیدونستم قراره چه بلایی سرم بیاد
به معنای واقعی کلمه ناامید کنندست
ادامه پارت ها رو چند ساعت بعد میزارم
part ⁵¹
پوزخند کمرنگی زیر ماسک زدم و به سمت صندلی شیشم که آخرین صندلی خالی بود رفتم و به عقب کشیدمش که صدای بدی داد
بیخیال روی صندلی لم دادم که توجه مرد بتایی که سر میز نشسته بود و موهای جوگندمی و ماسک مشکی ساده ای داشت به سمتم جلب شد
......پس بالاخره اومدی فرزند اسمت چیه؟
جیمین : زهر عقرب
......پس مهره اصلی امشب تویی
با اشاره ی سر یکی از امگاهای هرزه ای که گوشه اتاق ایستاده بود و لباس قرمز کوتاه و بازی پوشیده بود به سمتم اومد و خواست روی پام بشینه که با اخم مانعش شدم مطمئن بودم همه ی این کثافطا به طور قطع ایدز
دارن اگه نداشتن هم من یه آلفای جفت دار بودم و به هیچ وجه نه میخواستم و نه میتونستم به امیلی خیانت کنم ؛ اگه ازدواج ما سوری بود بازهم اون همسر منه و حتى مارک من روی گردنشه
.....اوه امگا رو ترجیح میدی یا بتاهارو؟
جیمین : هیچکدوم امشب هیچ جوره روی مودش نیستم بال عقاب
.....که اینطور ؛ خود داریت برام جالبه اما هر مرزی خواهد شکست
خب دوستان جمعمون تکمیل شده پس شروع میکنیم
محموله فردا راس ساعت ۹ صب اسکله رو ترک میکنه و از مرزهای شمالی به سمت ایتالیا میره و این بزرگترین و آخرین محموله ی ما خواهد بود؛ محموله ای شامل ۲۱۰۰ نفر از بهترین امگاهای مرد و زن باکره و دست خورده و
بتاهای زیبایی که هیچ کجا تا به حال ندیدید و باید از سوپرایزمون هم رونمایی کنم محموله ۳۰۰ نفری بچه هایی زیر ۱۵ سال برای کسایی که بچه دوست دارن ما به همه ی سلیقه ها احترام میزاریم
کثافت کاریهای این اشغالا برام چیز جدیدی نبود هیچ جوره اما بازم هربار که باهاشون مواجه میشدم
میخواستم توی صورتشون بالا بیارم با اشاره ی سر اون مرد گارسونا نوشیدنی رو جلوی هرنفرمون گذاشتن میدونستم این چیه ؛ شراب اتحاد
توی باند بلک میرر این مثل یه قسم بود ؛ بعد از هر معاملهی اصلی اونا همزمان این مشروب رو میخوردن و هرکس نمیخورد یا لیوانو پس میزد یعنی از معامله خارج شده و تاوان خروج از باند مرگ با زهر بود
نگاهی به لیوانی که جلوی من بود انداختم
یخا روی سر شراب نبودن و بین نوشیدنی و ایستاده بودن
این فقط یه معنی میتونست داشته باشه و اونم این بود که چیزیو داخل این شراب حل کردن ؛ لعنت بهش اون عقاب عوضی
اگه نمیخوردمش حکمم مرگ بود و اگه میخوردمش هم نمیدونستم قراره چه بلایی سرم بیاد
به معنای واقعی کلمه ناامید کنندست
ادامه پارت ها رو چند ساعت بعد میزارم
- ۷۴۷
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط