ٰرفت خجالت کشیدم بگویم: من هنوزم "ٰدوستت ٰدارم" حس لجبازی

ٰرفت خجالت کشیدم بگویم: من هنوزم "ٰدوستت ٰدارم" حس لجبازیم نگذاشت بگویم : "ٰ

ببخشم" غرور نگذاشت بگویم :

بمان کنار "ٰدلم" دلم نمیگذارد فراموشش کنم عقلم نمی گذارد

بگویم: "ٰبرگرد" و این وسط "ٰخدا" با این همه بزرگیش فقط "ٰنگاه" میکند..!
دیدگاه ها (۳)

سرنوشت(ویو من)بعد از صبحونه، دوباره رفتم توی اتاق.همه‌چیز مث...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "34""ویو جئون آنجلینا""یک ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

فیک

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط