از زبان جونگکوک
از زبان جونگکوک
سریع براید بغلش کردم و بردم بیمارستان وقتی رسیدم دوباره براید بغلش کردم و بردم داخل پرستار ها بردنش منم پشت اتاق نشسته بودم زنگ زدم هاوین و ته بیان بعد هم چند دقیقه رسیدن
هاوین.حالش چطوره؟(نگرانی)
ته.چطوری اینشکلی شد؟
کوک.منو و جیسو رو تو کافه باهم دید
هاوین.هه بهتره بگی تو عشقت
کوک.هاوین اون عشق من نیست(داد)
هاوین.خفه شو
ته.اگر بلایی سرش بیاد تو اون عشقتو زنده زنده دفن میکنم (با داد)
ته.این عکسا فتوشاپ جیسو اینا رو داده دست تهیان میگم امروز با من قرار گذاشت یه عالمه چرت و پرت
فلش بک به داخل کافه
وارد کافه شدم تو فضای باز نشسته بود رفتم سمتش و نشستم
جیسو.نمیخوای سلام کنی؟
کوک.حرف حسابت چیه؟
جیسو.هوم چه خبر از تهیان؟(خنده)شنیدم رابطتون شکرابه
کوک.پس کار تو بود
جیسو.یادته چقدر راحت ولم کردی؟بخاطر درس های مافیایی رفتی آمریکا ۳ سال تمام اونجا بودی وقتی برگشتی رفتی دانشگاه اتفاقات غیر منتظره افتاد بهتره بگم اتفاق هایی که نباید میافتاد افتاد بیخودی عاشق شدی جونگکوک اون یه هوس بیخیالش شو من اون عشق واقعیت هستم منم همونی که عاشقش بودی
کوک.عاشقش بودی خودتم داری میگی اون یه نفر دیگه رو داشت نیازی به عشق من نبود اینقدر هرزه بودی که اون مرد هم ولت کرد
جیسو.ازین به بعد و باهم میسازیم جونگکوک
کوک.ازین به بعدی وجود ند.....
یهو دیدم یه خانم داره سرفه میکنه و خون بالا میاره رفتم سمتش که کمکش کنم با دیدن تهیان دنیا رو سرم خراب شد یعنی چ فکری کرده
.....پایان فلش بک
ته.این جیسو کیه؟(عصبی)
کوک.دختر عموی ناتنیمون هست
یهو دکتر اومد بیرون رفتم سمتش و با نگرانی نگاش میکردم
کوک.دکتر چیشد؟(نگرانی)
که یهو دستشو گذاشت رو شونم و لبخند زد
کوک.د حرف بزن(صدای بلند)
دکتر.شوک خیلی بدی بهش وارد شده و به قلبش آسیب زده ولی خوب نگران نباشین خطری تهدیدشون نمیکنه فقط ایشون خیلی جوان هستن از ناراحتی دورش کنین سعی کنین شک بهش وارد نکنین
ته.میتونیم ببینیمش؟
دکتر.هنوز بی هوشه انتقالش میدیم به بخش بعد برین دیدنش
کوک.ممنونم
دکتر داشت میرفت که یهو برگشت با تردید نگاش میکردم که
دکتر.لطفا مراقبش باشین
هاوین.ممنونم
بعد رفت بعد از چند دقیقه کار های ترخیص و انجام دادیم رفتیم دیدنش اول من رفتم وارد اتاق شدم که دیدم خوابه
کنارش رو تخت نشستم و لبام و رو لباش گذاشتم
کوک.من متاسفم زندگیم...بخدا اون فیلم واقعیت نداره من فقط یدونه قلب دارم که اونم برای یه نفر که تو باشی میتپه...میدونم الان هوشیار نیستی ولی باید بدونی که اون دختر عموی ناتنی منه و دنبال پولم هست اون عکس ها رو برای بهم زدن رابطه منو تو نشونت داده تو اولین کسی هستی که اینقدر دوست دارم لطفا بیدارشو فرشته من
سریع براید بغلش کردم و بردم بیمارستان وقتی رسیدم دوباره براید بغلش کردم و بردم داخل پرستار ها بردنش منم پشت اتاق نشسته بودم زنگ زدم هاوین و ته بیان بعد هم چند دقیقه رسیدن
هاوین.حالش چطوره؟(نگرانی)
ته.چطوری اینشکلی شد؟
کوک.منو و جیسو رو تو کافه باهم دید
هاوین.هه بهتره بگی تو عشقت
کوک.هاوین اون عشق من نیست(داد)
هاوین.خفه شو
ته.اگر بلایی سرش بیاد تو اون عشقتو زنده زنده دفن میکنم (با داد)
ته.این عکسا فتوشاپ جیسو اینا رو داده دست تهیان میگم امروز با من قرار گذاشت یه عالمه چرت و پرت
فلش بک به داخل کافه
وارد کافه شدم تو فضای باز نشسته بود رفتم سمتش و نشستم
جیسو.نمیخوای سلام کنی؟
کوک.حرف حسابت چیه؟
جیسو.هوم چه خبر از تهیان؟(خنده)شنیدم رابطتون شکرابه
کوک.پس کار تو بود
جیسو.یادته چقدر راحت ولم کردی؟بخاطر درس های مافیایی رفتی آمریکا ۳ سال تمام اونجا بودی وقتی برگشتی رفتی دانشگاه اتفاقات غیر منتظره افتاد بهتره بگم اتفاق هایی که نباید میافتاد افتاد بیخودی عاشق شدی جونگکوک اون یه هوس بیخیالش شو من اون عشق واقعیت هستم منم همونی که عاشقش بودی
کوک.عاشقش بودی خودتم داری میگی اون یه نفر دیگه رو داشت نیازی به عشق من نبود اینقدر هرزه بودی که اون مرد هم ولت کرد
جیسو.ازین به بعد و باهم میسازیم جونگکوک
کوک.ازین به بعدی وجود ند.....
یهو دیدم یه خانم داره سرفه میکنه و خون بالا میاره رفتم سمتش که کمکش کنم با دیدن تهیان دنیا رو سرم خراب شد یعنی چ فکری کرده
.....پایان فلش بک
ته.این جیسو کیه؟(عصبی)
کوک.دختر عموی ناتنیمون هست
یهو دکتر اومد بیرون رفتم سمتش و با نگرانی نگاش میکردم
کوک.دکتر چیشد؟(نگرانی)
که یهو دستشو گذاشت رو شونم و لبخند زد
کوک.د حرف بزن(صدای بلند)
دکتر.شوک خیلی بدی بهش وارد شده و به قلبش آسیب زده ولی خوب نگران نباشین خطری تهدیدشون نمیکنه فقط ایشون خیلی جوان هستن از ناراحتی دورش کنین سعی کنین شک بهش وارد نکنین
ته.میتونیم ببینیمش؟
دکتر.هنوز بی هوشه انتقالش میدیم به بخش بعد برین دیدنش
کوک.ممنونم
دکتر داشت میرفت که یهو برگشت با تردید نگاش میکردم که
دکتر.لطفا مراقبش باشین
هاوین.ممنونم
بعد رفت بعد از چند دقیقه کار های ترخیص و انجام دادیم رفتیم دیدنش اول من رفتم وارد اتاق شدم که دیدم خوابه
کنارش رو تخت نشستم و لبام و رو لباش گذاشتم
کوک.من متاسفم زندگیم...بخدا اون فیلم واقعیت نداره من فقط یدونه قلب دارم که اونم برای یه نفر که تو باشی میتپه...میدونم الان هوشیار نیستی ولی باید بدونی که اون دختر عموی ناتنی منه و دنبال پولم هست اون عکس ها رو برای بهم زدن رابطه منو تو نشونت داده تو اولین کسی هستی که اینقدر دوست دارم لطفا بیدارشو فرشته من
- ۸.۴k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط