(پارت نهم)
(پارت نهم)
to mal mani
«فردا»
ویو الیزابت*
از خواب دل کندم دوش گرفتم روتین پوستیمو انجام دادم رفتم پایین صبحونه خوردم، ارایشگرا اومدن ارایشم کردن نزدک 3 ساعت فقط داشتن میکاپم میکردن و تموم شد لباس عروسمو پوشیدم (اسلاید دوم) اماده بودم خیلی خوشگل شده بودم..
ویو کوک*
از خواب دل کندم رفتم دوش گرفتم رفتم پایین صبحونه خوردم بعد هم رفتم ارایشگاه کاملا اماده بودم موهام روهم اومده بودم درست کرده بودم لباسمو پوشیدم (اسلاید سوم) عطر تلخمو زدم و بعد رفتم دنبال الیزابت..
ویو سلینا
سلامم من سلینام من از بچگی عاشق کوک بودم ولی کوک محل سگ روهم به من نمیداد من هرشب با یه نفر می. خوا. بم و برای همین کوک منو دوست نداره، وقتی عمو بهم گفت کوک قراره ازدواج بکنه خیلی ناراحت شدم پس تصمیم گرفتم به عروسیش برم، تا زندگیه کسی که داره کوک رو از من میگیره رو خراب کنم چون کوک مال منه و قرار نیست مال یکی دیگه بشه، راستی یه شب که کوک مست بود من از فرصت استفاده کردم و با کوک خوا#یدم اون شب بهترین شب زندگیم بود من واقعا کوک رو دوست دارم بیشتر از اون عاشق پول هاشم، خب من امروز به کره میرم تا کوک رو مال خودم بکنم..
ویو الیزابت*
خیلی استرس داشتم با وانی حرف زدم و اون هم به عروسیم میاد حتی گفت قراره یه خبر خوب بده بهم خدا بخیر کنه گوشیم زنگ خورد کوک بود اومده من باید برم.
وقتی رفتم پایین دیدم کوک تنها نیست یه دختر هم باهاش بود خیلی به کوک چسبیده بود خیلی هم ارایش کرده بود..
الیزابت: سلام(لبخند)
کوک: سلام پرنسس خیلی خیلی زیبا شدی
سلینا:اه ددی این زنته خیلی زشته تو میتونستی با من ازدواج بکنی تا این.
کوک: خفهشو هر/زه یک بار دیگه با زن من اینجوری حرف بزنی میکشمت(عصبی)
الیزابت: اوه کوک نمیخوای این خانوم رو معرفی کنی؟
کوک: اوه این سلینای دختر عموم
الیزابت: اها ظاهرا خیلی بهت چسبیده(کمی ناراحت)
کوک سلینا رو هل میده
سلینا:
کوکی بریم من میخوام لباس هامو عوض کنم(هم لباس های الانشو میزارم هم برای عروسی، لباس هاش اسلاید چهارم و پنجم)
الیزابت: فکر نمیکنم تو با ما بیای تو با یه ماشین دیگه برو
کوک: اره به بادیگاردم میگم ببرتت
سلینا: ددی دلت میاد من تنها برم(عشوه)
کوک: هر/زه منو ددی صدا نزن و اره حالا گمشو
ویو الیزابت*
وقتی دیدم کوک با سلینا اونجوری حرف زد دلم خنک شد عوضی فکر کرده کیه..
الیزابت: کوک بیا بریم دیگهه
کوک: باشه
ویو کوک*
داشتم میرفتم دنبال الیزابت که عموم زنگ زد
کوک: الو
عمو: سلام جونگکوک دخترم سلینا امروز بعد چند سال از آمریکا اومد(کاش نمیومد) میشه بری فرودگاه دنبالش لطفا برو تنهاست میترسه
کوک: چیییی من برم عمرا من دارم میرم دنبال زنم چرا باید برم دنبال سلینا؟؟؟
عمو: کوک لطفاً برو من کار دارم نمیتونم برم
کوک: اهه باشه میرم خدافظ
اه حالا باید برم دنبال اون هر/زه عالی شدددد
شرط های پارت دهم:
40 لایک
20 بازنشر
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
to mal mani
«فردا»
ویو الیزابت*
از خواب دل کندم دوش گرفتم روتین پوستیمو انجام دادم رفتم پایین صبحونه خوردم، ارایشگرا اومدن ارایشم کردن نزدک 3 ساعت فقط داشتن میکاپم میکردن و تموم شد لباس عروسمو پوشیدم (اسلاید دوم) اماده بودم خیلی خوشگل شده بودم..
ویو کوک*
از خواب دل کندم رفتم دوش گرفتم رفتم پایین صبحونه خوردم بعد هم رفتم ارایشگاه کاملا اماده بودم موهام روهم اومده بودم درست کرده بودم لباسمو پوشیدم (اسلاید سوم) عطر تلخمو زدم و بعد رفتم دنبال الیزابت..
ویو سلینا
سلامم من سلینام من از بچگی عاشق کوک بودم ولی کوک محل سگ روهم به من نمیداد من هرشب با یه نفر می. خوا. بم و برای همین کوک منو دوست نداره، وقتی عمو بهم گفت کوک قراره ازدواج بکنه خیلی ناراحت شدم پس تصمیم گرفتم به عروسیش برم، تا زندگیه کسی که داره کوک رو از من میگیره رو خراب کنم چون کوک مال منه و قرار نیست مال یکی دیگه بشه، راستی یه شب که کوک مست بود من از فرصت استفاده کردم و با کوک خوا#یدم اون شب بهترین شب زندگیم بود من واقعا کوک رو دوست دارم بیشتر از اون عاشق پول هاشم، خب من امروز به کره میرم تا کوک رو مال خودم بکنم..
ویو الیزابت*
خیلی استرس داشتم با وانی حرف زدم و اون هم به عروسیم میاد حتی گفت قراره یه خبر خوب بده بهم خدا بخیر کنه گوشیم زنگ خورد کوک بود اومده من باید برم.
وقتی رفتم پایین دیدم کوک تنها نیست یه دختر هم باهاش بود خیلی به کوک چسبیده بود خیلی هم ارایش کرده بود..
الیزابت: سلام(لبخند)
کوک: سلام پرنسس خیلی خیلی زیبا شدی
سلینا:اه ددی این زنته خیلی زشته تو میتونستی با من ازدواج بکنی تا این.
کوک: خفهشو هر/زه یک بار دیگه با زن من اینجوری حرف بزنی میکشمت(عصبی)
الیزابت: اوه کوک نمیخوای این خانوم رو معرفی کنی؟
کوک: اوه این سلینای دختر عموم
الیزابت: اها ظاهرا خیلی بهت چسبیده(کمی ناراحت)
کوک سلینا رو هل میده
سلینا:
کوکی بریم من میخوام لباس هامو عوض کنم(هم لباس های الانشو میزارم هم برای عروسی، لباس هاش اسلاید چهارم و پنجم)
الیزابت: فکر نمیکنم تو با ما بیای تو با یه ماشین دیگه برو
کوک: اره به بادیگاردم میگم ببرتت
سلینا: ددی دلت میاد من تنها برم(عشوه)
کوک: هر/زه منو ددی صدا نزن و اره حالا گمشو
ویو الیزابت*
وقتی دیدم کوک با سلینا اونجوری حرف زد دلم خنک شد عوضی فکر کرده کیه..
الیزابت: کوک بیا بریم دیگهه
کوک: باشه
ویو کوک*
داشتم میرفتم دنبال الیزابت که عموم زنگ زد
کوک: الو
عمو: سلام جونگکوک دخترم سلینا امروز بعد چند سال از آمریکا اومد(کاش نمیومد) میشه بری فرودگاه دنبالش لطفا برو تنهاست میترسه
کوک: چیییی من برم عمرا من دارم میرم دنبال زنم چرا باید برم دنبال سلینا؟؟؟
عمو: کوک لطفاً برو من کار دارم نمیتونم برم
کوک: اهه باشه میرم خدافظ
اه حالا باید برم دنبال اون هر/زه عالی شدددد
شرط های پارت دهم:
40 لایک
20 بازنشر
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
- ۵۴۰
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط