درخیالات خودم در زیر بارانی که نیست

درخیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

#

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
دیدگاه ها (۴)

«خدایا منتظر معجزه ام اکنون»...بهار پشت زمستان بهار پشت بهار...

چه بد رفتی.. هه ، امشب کنار یکی دیگه خوشی. هواے برگرداندنت ر...

آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند....پای حرف ه...

عکس مخاطب خاص داره.عزیزترینم نزدیک نیاهمین قدر دور بمانبگذار...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط