پسر گرسنه اش میشود ، شتابان به طرف یخچال میرود
پسر گرسنه اش میشود ، شتابان به طرف یخچال میرود
در یخچال را باز میکند
عرق شرم …بر پیشانی پدر مینشیند
پسرک این را میداند
دست میبرد بطری آب را بر میدارد … کمیآب در لیوان میریزد
صدایش را بلند میکند ، ” چقدر تشنه بودم ”
پدر این را میداند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
در یخچال را باز میکند
عرق شرم …بر پیشانی پدر مینشیند
پسرک این را میداند
دست میبرد بطری آب را بر میدارد … کمیآب در لیوان میریزد
صدایش را بلند میکند ، ” چقدر تشنه بودم ”
پدر این را میداند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
- ۳۸۶
- ۰۳ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط