پارت ۹|تاج و خون
پارت ۹|تاج و خون
وزیر پارک از اتاق بیرون رفت.
دکتر:آروم باشید شاهزاده هنوز حالتون خوب نشده
تهیونگ:ببند
خیلی از اینکه الان کوک کنارش نبود داشت دیوونه میشد
تهیونگ:میخوام برم پیشش
دکتر:ولی-
چند سرباز وارد شدن:شاهزاده دستور اومده خدمتکارتون باید ۵۰ ظربه شلاق بخوره
ته با شنیدن این حرف بلند شد:چی گفتی
سرباز ها جلوش زانو زدن:مارو ببخشید شاهزاده ما خیلی تلاش کردیم جلوشونو بگیریم ولی بانو مینهو و بعضی وزیر ها اصرار داشتن
تهیونگ:همین الان منو ببر پیش کوک
دکتر:شاهزاده
تهیونگ دست دکتر را پست زد:ولم کن
بعد با قدم های محکم به سمت محل رفت.
کوک روی زمین زانو زده بود و بدن سفید و بزرگش دیده میشد
مینهو و پدر تهیونگ هم اونجا بودن
تهیونگ:دارین چیکار میکنین
وزیر:دیر کردین شاهزاده خدمتکارتون تا الان ۲۰ شلاق خورده
پدر ته بلند شد:وزیر مین ساکت
مین یونگی وزیر اعضم:از شاهزاده تهیونگ خوشش نمیاد مخصوصا کوک
تهیونگ خواست جلو برود ولی نزاشتن
تا شلاق بالا اومد یک نفر از وزیر ها جلو اومد
جیمین:صبر کنین
همه به او نگاه کردن
تهیونگ:وزیر پارک چی میخوای
جیمین رفت کنار کوک و زانو زد:من من میخواستم شاهزاده تهیونگ رو بکشم
همه با تعجب دهنشان وا موند
پدر تهیونگ:مدرکت کجاست چرا داری ازش دفاع میکنی
جیمین:دفاع نمیکنم شاهزاده واقعیت رو میگم
مینهو:پس این قوطی سم تو اتاق کوک چیکار میکرده
جیمین:یک شکارچی باید از قبل برنامه ریزی کنه من این پاپوش رو براش دوختم تا فک کنین کوک میخواسته این کارو بکنه
تهیونگ خنده تلخی کرد:پس چرا دارب خودتو لو میدی بچه جون
جیمین:تحمل اینکه بهترین ادم زندگیت جلوت شلاق بخوره و هیچ کاری هم نکرده باشه عذابم میداد
تهیونگ:چرا میخواستی منو بکشی ها
جیمین:چون کوک رو ازم گرفتین
تهیونگ دیگر هیچی نگفت
وزیر پارک رو ببرین از جلو چشام دورش کنین
بعد اروم در گوشش گفت:دلم نمیاد بمیری پس دعام کن که هنوز زنده ای
جیمین رو دور کردن
تهیونگ سریع جلو کوک زانو زد
صورتش عرق کرده بود و کبودی ها و زخم هایی روی بدنش به وجود اومده بود
تهیونگ:کوک عزیزم صدامو میشنوی
کوک سرش را بالا کرد:تهی
تهیونگ دیس روی گونش کشید:جونم بیا ببرمت رو تختت
اون رو مثل بچه ها بغل کرد و هردو از انجا دور شدن...
ادامه دارد...
۲۵ لایک
۳۰کامنت
بازنشر نداریم
وزیر پارک از اتاق بیرون رفت.
دکتر:آروم باشید شاهزاده هنوز حالتون خوب نشده
تهیونگ:ببند
خیلی از اینکه الان کوک کنارش نبود داشت دیوونه میشد
تهیونگ:میخوام برم پیشش
دکتر:ولی-
چند سرباز وارد شدن:شاهزاده دستور اومده خدمتکارتون باید ۵۰ ظربه شلاق بخوره
ته با شنیدن این حرف بلند شد:چی گفتی
سرباز ها جلوش زانو زدن:مارو ببخشید شاهزاده ما خیلی تلاش کردیم جلوشونو بگیریم ولی بانو مینهو و بعضی وزیر ها اصرار داشتن
تهیونگ:همین الان منو ببر پیش کوک
دکتر:شاهزاده
تهیونگ دست دکتر را پست زد:ولم کن
بعد با قدم های محکم به سمت محل رفت.
کوک روی زمین زانو زده بود و بدن سفید و بزرگش دیده میشد
مینهو و پدر تهیونگ هم اونجا بودن
تهیونگ:دارین چیکار میکنین
وزیر:دیر کردین شاهزاده خدمتکارتون تا الان ۲۰ شلاق خورده
پدر ته بلند شد:وزیر مین ساکت
مین یونگی وزیر اعضم:از شاهزاده تهیونگ خوشش نمیاد مخصوصا کوک
تهیونگ خواست جلو برود ولی نزاشتن
تا شلاق بالا اومد یک نفر از وزیر ها جلو اومد
جیمین:صبر کنین
همه به او نگاه کردن
تهیونگ:وزیر پارک چی میخوای
جیمین رفت کنار کوک و زانو زد:من من میخواستم شاهزاده تهیونگ رو بکشم
همه با تعجب دهنشان وا موند
پدر تهیونگ:مدرکت کجاست چرا داری ازش دفاع میکنی
جیمین:دفاع نمیکنم شاهزاده واقعیت رو میگم
مینهو:پس این قوطی سم تو اتاق کوک چیکار میکرده
جیمین:یک شکارچی باید از قبل برنامه ریزی کنه من این پاپوش رو براش دوختم تا فک کنین کوک میخواسته این کارو بکنه
تهیونگ خنده تلخی کرد:پس چرا دارب خودتو لو میدی بچه جون
جیمین:تحمل اینکه بهترین ادم زندگیت جلوت شلاق بخوره و هیچ کاری هم نکرده باشه عذابم میداد
تهیونگ:چرا میخواستی منو بکشی ها
جیمین:چون کوک رو ازم گرفتین
تهیونگ دیگر هیچی نگفت
وزیر پارک رو ببرین از جلو چشام دورش کنین
بعد اروم در گوشش گفت:دلم نمیاد بمیری پس دعام کن که هنوز زنده ای
جیمین رو دور کردن
تهیونگ سریع جلو کوک زانو زد
صورتش عرق کرده بود و کبودی ها و زخم هایی روی بدنش به وجود اومده بود
تهیونگ:کوک عزیزم صدامو میشنوی
کوک سرش را بالا کرد:تهی
تهیونگ دیس روی گونش کشید:جونم بیا ببرمت رو تختت
اون رو مثل بچه ها بغل کرد و هردو از انجا دور شدن...
ادامه دارد...
۲۵ لایک
۳۰کامنت
بازنشر نداریم
- ۶۳۱
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط