گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
انچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود
نازچشم تو به قدر مژه برهم زدنی
دیدگاه ها (۱)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

پارت ۵۷ مرد چند قدم از تاریکی بیرون آمد.نور ضعیف چراغ خیابان...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

از دشمنان تا عاشقان

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

پارت دوم ادامه سناریو قفل آبی

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط