پسر کوچولوی من

پسر کوچولوی من
پارت : ۱۰


ویو ته :

لوسی : چیییییی ؟

چراغ رو روشن کردم ویبراتور برداشتم دستو پاهاشو وا کردم که بلند شد رفت عقب

لوسی : م...من...چرا...لباس ند...ارم
ته : واسه گاییدنت
داشتم میرفتم جلو اونم میرفت عقب که اخر به تخت خورد افتاد رو تخت
سریع روش خیمه زدم بستمش به تخت
ته : دروغ نگم بدن بدی نداریاا
لوسی : خواهش میکنم ( گریه )
بدون توجه به حرفش ویبراتور رو س*و*را*خش تنظیم کردم کردم توش درجرو بردم تا اخر
لوسی : جیبیییغغغغ
ته : خب اماده ای شلاغ بخوری ؟
لوسی : لطفا ( گریه )
ته : اهههه چقد زود گریت در میاددد
به شکمش شلاغ زدم
لوسی : عاااااحححح ( گریه )
ته : هه
به سینش شلاغ زدم ( ته خیلی بی رحم داری میشیا بپا نکشیش
ته : به تو ربطی نداره تورو هم میزنمااا
نه ببخشید غلط کردم )
لوسی : عاااااااحححح ( همه دردو کوفتای رزی با گریست دیگه من ننویسم )
داشتم همینجوری بهش شلاغ میزدم
لوسی : ب....ب...ب..س..ه عااااححح ( بی حال )
بدنش خونی شده بود
ته : باشه
ی شلاغ دیگه هم به پاهاش زدم
داشتم از در میرفتم که گفت
لوسی : ن...نم..یخو..ای عاااااحح...ا...این..و..از...ت...عاااااححححح...توم...در...ب..بیاری ؟
ته : نه
و رفتم بیرون...

فلش بک به فردا صبح :

ویو ته :

بلند شدم مثل همیشه رفتم شرکت و نشستم پشت میز کارم
ی چند ساعتی بود که داشتم کار میکردم که یهو یادم اومد لوسی با همون وضع تو اتاق شکنجس سریع رفتم تو اتاق شکنجه ( تو شرکت ی اتاق هست که دقیقا بغل همون انباریه ولی فقط ته قفلشو داره و میتونه بره و هیچکسیم تابه حال نرفته اونجا )
ته : هوی گاو زنده ای ؟
چندتا اروم زدم تو صورتش
ویبراتورو در اوردم مثل اینکه پردش زده
با ی پارچه خوناش پاک کردم بلندش کردم گذاشتمش رو پام لباسشو بپوشونم که یهو چشماشو باز کرد
لوسی : ع....عاححح
یهو سرشو برگردوند لبش گذاشت رو لبم که...


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خب خب از اونجایی که سرم خیلی خیلی شلوغه میخوام شرایطو بیشتر کنم

لایک : ۱۳
کامنت : ۳۰

خب بای بای تا بعد
دیدگاه ها (۴۰)

مافیای من

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

پارت۴

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

پارت ۱۰

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط