چه خوش خیال بودم که فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابد

چه خوش خیال بودم که فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابدم به یکباره جا خوردم با صدای فریاد زندان بان که گفت....هی....تو ......ازادی
و صدای گام های غریبه که به سمت سلول من می اید...
دیدگاه ها (۲)

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

https://wisgoon.com/dabi5988من هشت سال از عمرم را در اسارت و...

هی یویچیرو......تولدت مبارک.....:)))))ای عشق جاودان من....!ت...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

We

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣30🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)هرچی جلو تر میرفتیم گل...

ازدواج اجباری

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط