من ماندم و این کهنه چراغی که ندارم

من ماندم و این کهنه چراغی که ندارم
پر شد دلم از حسرت باغی که ندارم


یاران همه در گلشن و گلزار نشینند
من خوش به دمی روز فراغی که ندارم


در مملکت فاصله ها گم شده ام من
از قافله و قبله سراغی که ندارم

در ها همه از پنجرها هی گله دارند
من از درو از پنجره داغی که ندارم


درد من ازان یکسره دیوار بتون است
راضی به پر پیر کلا غی که ندارم


مشکل بشود پر زد ازاین فاصله ی سرد
یا دل بدهم به چلچراغی که ندارم

فرید عباسی
دیدگاه ها (۲)

#در‌این‌سراچۀ‌غم‌گوشۀ‌فراغی‌نیستبه هیچ گوشۀ این شهر کوچه‌باغ...

نقاشی ارسالی این دیگه زیادی خوب شده 😂❤️‍🩹خر ذوق شدم 😂 ◄°l||l...

دلبر رئیس

کالکشن بلیچ زدم نظرت؟#هنر

#عروسک #عروسک_سازی #doll

هنرگرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط