ای برگ

ای برگ
مرا با سبزی خود در آغوش بگیر،
من درخت برهنه‌ی پاییزم،
که می‌لرزم.
ای باران
مرا سیراب کن،
من ماسه‌های کویرم،
از سرزمین‌ گرم و خشک.
باد الک می‌شود
با گذر از میان دستانم.
گرم کن مرا
ای تو که خورشیدی!
من از پیش‌ترها، این‌جا ایستاده‌ام
پنهان‌شده در کلمات،
چون سایه‌ی درختان
بر چشمه‌های جوشان.
دیدگاه ها (۰)

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هفدهــم شاید در زند...

🇮🇷🔥 اختلاف سیاسی یک چیز است؛ دشمنی با ایران چیز دیگر! ❤️🤍💚🔻 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط