بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۰۱


الکس : ماشین خودم چی ؟
تهیونگ: به پر بالا یکی رو می‌فرستم تا ماشینتون رو ببره خونه
الکس نیشخندی زد سپس به سمت ماشینش رفت بلافاصله کیف و پالتو سفیدش را برداشت سپس بعد از فشار داد دکمه سوییچ ماشین و صدا مانند ریتم بوق به خودش داد و بلافاصله سوار ماشین تهیونگ شد ..
تهیونگ ماشین را دور زد سپس سوار شد و شروع به رانندگی کردن نمود هیچ حرفی نمی‌گفت برعکس الکس ... !
خیلی آروم گفت.... الکس : کجا میریم ؟
تهیونگ: خودت میبینی
الکس : مطمئنی ؟
تهیونگ: خودت چی ...
الکس : من مطمئنم ولی کجا میریم
تهیونگ : خودت میبینی
الکس کلافه گفت : اوخخخخ خسته نشدی گفتی خودت ببین خودت میبینی
تهیونگ نرم خندید به این بامزه گی های الکس درست مثل قدیم ها شده بودن الکس کیوت باز و تهیونگ خدا جدی ها ‌...

همان طور جدی به در ورودی آبی رنگ خیره شد و از ماشین هم پیاده شد سپس کیف و پالتو به دستش گفت
الکس. : کجا اومدیم ؟
تهیونگ سوییچ ماشین را به دست پسرکی جوان جلو در داد سپس بدون جواب دادن به دختر جدی کنارش وارد آن کلاب شد الکس سری از تأسف تکان داد و به سمت در هجوم برد .... وارد بار شد سپس با چشم های درشت کل آن بار را آنالیز کرد
یک بار خصوصی ی که بدون اجازه صاحب بار غریبه اجازه ورود را نمی‌داد تهیونگ به سمت کانتر بار هجوم برد بوی تلخ الکل و سیگار و دود ای که از خود تاریکی به وجود می‌آمد یک چراغ چندیدن رنگه ای که بالا سر جوان ها در حال چرخیدن بود به شدت برای الکس تنگی نفس می‌آمد ..
تهیونگ صندلی را کنار کشید برای الکس .. بلافاصله با یک لبخند تشکر مانند نشست سپس تهیونگ هم به کنارش نشست
مردی که دست هایش تتو داشت جلو آن ها ایستاد
مایکل : بح خوش اومدی ته
الکس تند به مرد روبه اش خیره و با تعجب گفت
الکس : مایکل ؟
تهیونگ: خوب انگار با پسر داییم آشنا شدی
الکس : واقعا من فکر کردم شما دوستین ؟
مایکل : خب حالا که فهمیدی پس چی میخوری ؟
الکس نرم لبخند زد و آروم گفت
الکس : برام ویسکی بیار
مایکل : و شما ؟
تهیونگ: هنسی !
مایکل به سمت دیوار پر ‌از شیشه های مشکی هجوم برد بلافاصله الکس موهای که دم اسپی اش را به پشت انداخت
دیدگاه ها (۲)

( بوسه دردناک )پارت ۱۰۲و همچنین چطری های کوتاه رو چشم هایش ر...

بوسه دردناک )پارت ۱۰۳تهیونگ به شدت درونش غم می‌چرخید حس‌ ای ...

( بوسه دردناک )پارت ۱۰۰تهیونگ نگاهش ناامید شد سپس آروم به ما...

بوسه دردناک )پارت ۹۹خستگی از بدنش می‌بارید آروم وارد اتاق شد...

رمان تهیونگ

پارت ۱۶

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۷ویو راوی بعد از...

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

✨REGRET✨PART: 10ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو ل...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط