شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود

شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود
از دو سیاه چشم من، گریه به در نمیشود

مهر سکوت را ببین، بر لب غم گرفته ام
از غم دوریت جهان، زیر و زبر نمیشود

رشته عشق را ببین، در طلبت سرشته ام
چشم سیاه خسته ام، جز تو که تر نمیشود

ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی
گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نمیشود

داغ که دارد این دلم، داغ تو و خیال تو
" بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود" *

:مولانا
دیدگاه ها (۳)

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارمرسوای جهانم کرد این...

رامین شاهراه:سلامصبح شنبه تون بخیرو پراز انرژی مثبتتصویر زند...

پروردگارا به ما بیاموزحرمت دل‌ها را از یاد نبریمبه ما بیاموز...

ای عشق که جانها اثر جان تواندای عشق که نمکها ز نمکدان تواندا...

متن خاص ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشوداز دو سیاه چشم من، گریه به در...

شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشوداز دو سیاه چشم من، گریه به در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط