🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓

🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓🍒🍓
🍓 #ραят_2
#شیطونک_آتیش_پاره_استاد. 🍒
🍓
🍒
🍓
🍒
🍓
🍒
🍓
لب هام به اندازه ی کافی سرخ بود ...
عین میمون از نرده های پله سر خوردم رفتم طبقه ی پایین ..

مامان و بابا تو اشپزخونه بودن داشتند صبحونه میخوردند ...

با صدای بلندی بهش سالم کردم که یه متر پریدن ...

- اخه بابا جون مگه تو مرض داری این طوری سالم میدی ؟ سکته کردم ...

- نترس بابا شما تا نوه ی من رو نبینید سکته نمیکنید .... البته هر وقت خواستید سکته کنید قبلش به من بگید من

لباس مشکی بخرم ...مامان شما هم همین طور ها من عاشق مامان بابام ام برای همین همیشه با هاشون شوخی میکنم
...
مامان زد تو صورتش ..
- ساحل خجالت نمیکشی این حرف ها چیه ...
رفتم جلو صورت مامان رو بوس کردم ..

- الهی قربونت برم شوخی کردم ...
- خیله خوب ... ولم کن صورتم رو قرمز کردی ....
- مامان من که رژ نزدم .. دریا کجاست ؟ باز رفته نامزد بازی خجالت نمیکشه حالا اگه من بودم عمرا میذاشتید با طرف
تا سر خیابون برم ....

- خجالت بکش دختر این حرف ها چیه ...حالا چرا زود میخوای بری دانشگاه ؟
از فکر نقشه ی که میخواستم انجام بدم خنده ام گرفت ...

- هیچی کار دارم باید زود برم ...
- ساحل ظهر اگه تونستی زود تر بیا مهمون داریم ها ....

ای بابا گور بابای مهمون من محیط جذاب دانشگاه رو ول کنم بیام خونه ...

- اگه تونستم زود میام بای بای ...
بند کفش هامو بستم رفتم تو حیاط ..

صبری خانم داشت به باغچه ها اب میداد

‌🍓🍒
دیدگاه ها (۰)

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part21قفل ماشینو زدموسوار شدم اولش یکم نگا کر...

رمان

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط