ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر
ای واژه ی بی معنی، رویایی بی تعبیر
آغاز ترین پایان ، آزاد ترین تقدیر
من را تو به خود خواندی ، معشوقه ی نا خوانده
دل را به ازل بسپار ، یک دم به ابد مانده
از قلب تو می روید ، نبض غزلی تازه
پنهان شده ای در من ، گمنامِ پر آوازه
تو سایه ی خورشیدی ، تو بوسه ای در بحران
تو دلهره ای آرام ، مهتابِ تر از باران
آرامش طوفانی ، می سازی و ویرانم
رسوایی راز آلود ، می پوشی و عریانم
من حادثه بر دوشم ، من عشق نمی دانم
در هیچ تمامم کن ، تا زنده شود جانم
افشین_یداللهی
آغاز ترین پایان ، آزاد ترین تقدیر
من را تو به خود خواندی ، معشوقه ی نا خوانده
دل را به ازل بسپار ، یک دم به ابد مانده
از قلب تو می روید ، نبض غزلی تازه
پنهان شده ای در من ، گمنامِ پر آوازه
تو سایه ی خورشیدی ، تو بوسه ای در بحران
تو دلهره ای آرام ، مهتابِ تر از باران
آرامش طوفانی ، می سازی و ویرانم
رسوایی راز آلود ، می پوشی و عریانم
من حادثه بر دوشم ، من عشق نمی دانم
در هیچ تمامم کن ، تا زنده شود جانم
افشین_یداللهی
- ۱.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط