این بار به داد دل خود دیر رسیدم

این بار به داد دل خود دیر رسیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم

گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخورد نگاه و پس از آن هیچ ندیدم!

رفته است جوانیم به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر نقشه کشیدم

گفتم برود بر سر کاری که بیرزد
هر چیز که می‌خواست به جز عشق خریدم

هر بار که پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریز از این شاخه به آن شاخه پریدم

آن واهمه‌ها، آه! همان‌ها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم

هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد می‌شدم انگار نه انگار شنیدم

این آه همان عاشق زار است که می‌گفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم
دیدگاه ها (۳)

ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت، دوست...

دستم به دامانت گلم ،از خود مرا سردم نکنآن دم که از من دلخوری...

دل تنگت شده ام .... دل نمی خواست جدایی تو، اما چه کند؟گردش چ...

به تو احساس قشنگی دارم یکی یک دونه ی من من تو را خواهم کاشت ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط