از شیشه ی قطار رفتنت نگاه کن

از شیشه ی قطار رفتنت نگاه کن
به حقیقتی که نیستی
به دروغی که خوبم
به فرصتی که نبود
به طاقتی که ندارم
از شیشه ی قطار رفتنت نگاه کن
به توهم خیس چشم هایم
به حقیقت خشک زندگی
به من
به ایستگاه
به ما که عبورت را
به تماشا نشسته ایم
.
بعد از تو
مردن
اتفاق سختی نیست
مثل یک مرگ تدریجی زمستانی ست
دستی که برای رفتن تکان دادی
دیدگاه ها (۲)

خانه‌ ام ابری‌ ست!   یکسره روی زمین ابری‌ ست با آن...   ...

.به عشق تو کاشته بودمخیال های عاشقانه ام رادر حافظه ی دست ها...

حسادت میکنم گاهی ،به آرامش عمیق یک سنگ...چقدرخیالش آسوده است...

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

🫧~"عشق عجیب ما "~🫧p:: ۱ ــ+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( ...

مرد بی رحم

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

میبخشی پارت ۳

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط