آنچنان سیلی زده دوران که دندانم شکست

آنچنان سیلی زده دوران که دندانم شکست
تویِ دستم ناگهان ازخشم فنجانم شکست
اهلِ باور بودم و سمتِ صراط مستقیم
آنقدر زخمی شدم تا اینکه ایمانم شکست
چون درختی سبز بودم پیش چشم دوستان
آن غرورِ سبز من پیشِ رفیقانم شکست
دست بر دامان آن یارِ سیه مو داشتم
ناگهان قد رشیدش پیش چشمانم شکست
شاد بودم, فارغ از اهلِ زمین و آسمان
وای از جام شرابم ,تویِ دستانم شکست
دیگر امیدی نباشد بر تو و این روزگار
حرفِ باور را نزن آن را که میدانم شکست...
دیدگاه ها (۳)

ــآــقــاــیـــ . ــصــوــرــتــیــ؟🍓🍧P:::۱تمام بدنم داشتند ...

گفتم خانواده اش نمیتوانند این ننگ را تحمل کنندبالاترین عذاب ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

24:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلنگاهی خیره به...

فوق العاده بدبین هستم و تنها چیزی را باوردارم میکنم که می ب...

#مثل_هیچکس۵با آستین پاره و خونی که از گوشه ی لبم جاری بود یک...

☆حتما بخونید دخترا خیلی تاثیر گذاره.داستان عبرت انگیز دختری ...

دفتر خاطرات عزیزمروزهایی هستند که هیچ وقت فراموش نمیشناین رو...

شعر زیبای آرش کمانگیر برف می بارد؛برف می بارد به روی خارو خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط