ادامه ی پارت ۶ فیک عشق بی نهایت

ادامه ی پارت ۶ فیک عشق بی نهایت
سهون از حموم اومد بیروم . لباساش تنش بدو به جز بولیزش . حوله دور گردنش انداخته بود و موهاش خیس بود و موهاشو جلو صورتش ریخته بود . نیارا داخل کمد ایستاده بود چن کمد خیلی بلند بود . از بین درهای کمد بهش نگاه میکرد . درواقع باید گفت محوش شده بود . سهون حوله رو از گردنش در اورد و روی صندلی کامپیوتر گذاشت . رفت سمت کمد تا بولیزشو برداره
نیارا_نیا اینجا نیا اینجا نیا اینجا
سهون به کمد نزدیک میشه که یهو صدای باز شدن در توجهشو جلب میکنه
_آقای اوه...بولیزتون اینجاست
اینو گفت و بولیزشو روی صندلی کامپیوتر گذاشت
سهون_باشه
نیارا پشتشو به در کرد و گفت
_آخییییش
در قفل نداشت و با تکیه دادن نیارا به در در باز شد و نیارا افتاد تو بغل سهون . پاهاش داخل کمد بود و خودش توی بغل سهون . جوری که سهون کاملا روش خم شده بود . سهون میخنده و با خنده میگه
سهون_چیکار میکنی!!؟
نیارا پاهاشو از توی کمد درمیاره و روی زمین میزاره
نیارا_چیکار میکنم؟؟؟
سهون_چیکار میکنی؟؟؟
نیارا_هیچ کاری نمی کنم
سهون ابرو هاشو به سمت بالا میبره
نیارا_باشه...باشه...اعتراف میکنم...میشه اول بلندم کنی
سهون کمکش میکنه تا صاف بایسته
_خوب...اول تو گفته بودی که نمیخوای سه روز ببینیم...البته نمی دونم چرا...منم اومده بودم اتاقتو تمیز کنم...بعد از حموم اومدی بیرون رفتم تو کمد...بعد که نیومدی سمت کمد
به سهون پشت میکنه
_من اینجوری...
خودشو به پشت میندازه . دوباره سهون میگیرتش . البته طوری که نیارا رو زمینه و پاهاش درازه و سهون بازو هاشو گرفته
_افتادم
_باز چرا خودتو انداختی؟؟؟
_خوب تو منو میگرفتی...
_جانم!!؟
_تو تاحالا...سه بار منو گرفتی...میدونستم بازم منو میگیری
سهون بلندش میکنه .
_برو بیرون
نیارا بهش چشم غره میره و از اتاق میره بیرون . از پله ها میره پایین و میره داخل آشپزخونه
نیارا_اخه مگه همچین چیزی میشه
رانی_چی؟؟؟
نیارا_یارو پولداره خوشگله خوشتیپه جذابه ولی بی ذوقه...بی احساسه
سهون میاد پشتش
رانی_نیـ...نیارا
سهون علامت سکوت نشون میده و بعد دست به سینه وایمیسته و یه حرفاش گوش میکنه
نیارا_رنگ غم داره...غّممممممم...انقدر ازش بدم میاد...وقتی میخواد زر بزنه دهنشو اندازه ی گاراژ باز میکنه
ادا در میاره
_ماشین بدم خدمتتون...از این به بعد همش ادرس گاراژ اوه سهونو میدم...کجا ماشینمو پارک کنم؟؟؟ گاراژ سهون...ماشینمو کجا بدم بشورن؟؟؟ گاراژ سهون...ماشینمو کجا بدم تعمیر کنن؟؟؟ گاراژ...
دستشو از پشت میاره بالا که دقیقا جلوی صورت سهونه و با حرص و بلند میگه
_اوه سهوووون
سهون به انگشتش نگاه میکنه و یعد انگشتشو گاز میگیره . جیغ میزنه و دستش که گاز گرفته شده رو با لون یکی دستش میگیره و سمتش برمیگرده . با دیدن سهون تعجب میکنه
_گاراژ سهون...ام چیزه...آقای سهون چیزی میخواستید اومدید اینجا؟؟؟
_اره...من رنگ غمم...شاید یکم آبمیوه رنگیم کنه...تو سالنم
میره و داد میزنه
_پرتقال لطفااااا
_آآآآه...همرو شنید؟؟؟
رانی سرشو تکون میده . نیارا دوباره آهی میکشه و در یخچالو باز میکنه و آبمیوه ی پرتقال رو بر میداره و توی لیوان میریزه و میره پیش سهون . لیوانو به سمتش دراز میکنه
_بفرما
سهون لیوانو از دستش میگیره و روی میز جلوی مبل میزاره . دست نیارا رو میگیره و میکشتش و میوفته رو مبل کنار سهون
سهون_فکر نمی کردم انقدر قشنگ چرت و پرت بگی...
نیارا لبخند گشادی میزنه
_من دهنم گاراژه نه؟؟؟
_نه نه...اشتباه شده...من یه سهون دیگرو میگفتم
_بهتره که همینطور باشه
لیوانو برمیداره و میره
نیارا_همینطوره...
....
دیدگاه ها (۴)

رمان تهیونگ

[چند پارتی]

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

1pنویسنده:صبح شده بود و ماریا بیدار شده بود بر سرکار(هر کاری...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

رمان آخرین دیدار پارت۲⭒،حوصله ام سر رفت گفتم پارت بدمدازای ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط