باریـک تَـر از مویِ سَـرت ، گـردن مـا بـود

باریـک تَـر از مویِ سَـرت ، گـردن مـا بـود
آن روز ، کـه مـو هـایِ تـو در باد رَهـا بـود

جَـنـگـی شـده بِـیـن مَـن و مـو هـای بُـلنـدَت
در خانه میانِ مـَن و تـو صُلح و صَفا بود

از عِـشـق چـه تَـصـویـر جَـدیـدی بِـنـویـسـم
چشمانِ تو مربوط به این حاشیه ها بود

لَـبخـند زدی ، قـالـبِ شـِعـرِ من عَـوض شُـد
در شِـعر من اِنگـار ، اَلَـم شَـنـگـه بـه پـا بـود

تـقدیـر مَن این بـوده کـه دَرگـیر تـو باشـم
در فـالِ مـن اِحسـاسِ تـو از غِـیر جُـدا بود

بـِـسـیـار شَـبـیـهـی تـو بـه بَـرنـامـه ی کـودک
آن دُخـتـرکِ مَـزرعـه داری کـه " حَـنـا " بـود


#سعید_شیروانی
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

وقتی لب تو خنده زد

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

عزیزترین غریبهام، تولدت مبارک!نمیدونم تقدیر چگونه رقم زد که ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

#سایه_های_نقره_ای ✨پارت هفتم: آینه‌ی سیاه و حقیقتِ خونینموجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط