پرده های کافه را پایین بکش ، ای قهوه چی

پرده های کافه را پایین بکش ، ای قهوه چی
دوست دارم ، تا بنوشم قهوه ای تاریک را!
سینیِ فنجانِ من را پیش روی من بِذار
دوست دارم بوی نابِ قهوه ، از نزدیک را
پیش من بنشین و گیتاری بزن آرام و
رام
تا بفهمم مزه ی یک قهوه با موزیک را
می گذارم کَم کَمَک ،لَب بر لَب فنجانِ تلخ
حال میفهمم که مُدتهاست ، مَعطَل کرده ام
بغضهای در گلو ، آماده ی شلیک را
قهوه ، داغم کرده ، حالا قهوه چی من را ببین
خاطراتش جسمِ من را از زمان رد می کند
دیدگاه ها (۷)

گاهی سفر به جاذبه‌ی ماه لازم‌ست دیوانگی برای همه گاه لازم‌ست...

من از مجاورتِ یک درخت می آیمکه روی پوستِ آندست های ساده ی غر...

دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو آرزو دارم تمام بهترین ها م...

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبودطبق معمول نبودی که ببی...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟣 - جی.. جیمین من.. این خیلی.. وای ...

پارت ۴۲

شاهکاری به نام دروغ

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۰: لجبازیِ مرگباردو روز… یا شاید ...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

زیر نور ماه 🎑Part : 16 (علامت ها : (کوک +)( گندم -)(تهیونگ&)...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎 🤍🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «حالا که مالِ منی......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط