مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشت

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشت
عقاب که بزرگ تر شد
جوجه مرغ ها رو خورد و کمی بعد خود مرغ ها رو هم خورد
سپس پر کشید و به آسمان رفت
هم به ریش پیرمرد خندید و هم گند زد به داستان آموزنده ما بی شرف
دیدگاه ها (۱)

مورد داشتیم اسید پاشیدن به صورت دخترهولی هیچیش نشدهلامصب آرا...

.....

7 تا از قوی ترین چیزهاییکه باعث تقویت سیستم دفاعی بدن و مقاو...

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، دختر ثروتمند و مغروری به او ر...

پارت ۱۶

مافیایه عشق P:52

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۰اولین شب زندگی مشتر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

(ادامه ی پارت آخر) گوون خیلی مطمئن سر تکان داد.گوون: آره!لی ...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط